غزل شمارهٔ 363
Toggle stanza 1تشنه را از سراب چگشاید
11
تشنه را از سراب چگشاید
سایه را ز آفتاب چگشاید
22
آب حیوان چو هست در ظلمات
از نسیم گلاب چگشاید
33
نیست این کار جنبش و آرام
از درنگ و شتاب چگشاید
44
قطرهای را که او نبود و نه هست
غرق دریای آب چگشاید
55
بی ستون است ، خیمهٔ عالم
از هزاران طناب چگشاید
66
صد درت گر گشاد پنداری است
این چنین فتح باب چگشاید
77
چون نبردی بر آب هرگز پی
پی بری بر سر اب چگشاید
88
گرچه بغنودهای بهر نفسی
عالمی ماهتاب چگشاید
99
رو که این رهروان چو تشنه شدند
از دو ساغر شرآب چگشاید
1010
خون بسته است اگر کباب خوری
خون خوری از کباب چگشاید
1111
چون کمیت فلک طبق آورد
از خری در خلاب چگشاید
1212
ثابتان ، در زمین همی ریزند
چرخ را ز انقلاب چگشاید
1313
کار چون ذرهای به علت نیست
از خطا و صواب چگشاید
1414
سر یک یک چو او همی داند
از حساب و کتاب چگشاید
1515
از همه چون به از همه است آگاه
از سؤال و جواب چگشاید
1616
چون من از هر دو کون گم گشتم
از ثواب و عقاب چگشاید
1717
گنج میجستهام به معموری
هست جای خراب چگشاید
1818
هر چه بیدار دیدهام هیچ است
گر ببینم به خواب چگشاید
1919
آفتابی است ذره ذره ولی
هست زیر نقاب چگشاید
2020
ای فرید آسمان نهای آخر
زین همه اضطراب چگشاید

