غزل شمارهٔ 839
Toggle stanza 1زلف تیره بر رخ روشن نهی
11
زلف تیره بر رخ روشن نهی
سرکشان را بار بر گردن نهی
22
روی بنمایی چو ماه آسمان
منت روی زمین بر من نهی
33
تا کی از زنجیر زلف تافته
داغ گه بر جان و گه بر تن نهی
44
وقت نامد کز نمکدان لبت
دام من زان نرگس رهزن نهی
55
تا سر یک رشته یابم از تو باز
خارم از مژگان چون سوزن نهی
66
گر مرا در دوستی تو ز چشم
اشک ریزد نام من دشمن نهی
77
گفته بودی خون گری تا مهر عشق
بیرخم بر دیدهٔ روشن نهی
88
گر بگریم تر شود دامن مرا
تو مرا در عشق تر دامن نهی
99
بار ندهی لیک قسم عاشقان
همچو یوسف بوی پیراهن نهی
1010
ور دهی در عمر خود بار جمال
بار غم بر جان مرد و زن نهی
1111
وصف تو چون از فرید آید که تو
افصح آفاق را الکن نهی
Sources
Persian text source: Ganjoor

