غزل شمارهٔ 679
Toggle stanza 1ای مرا زندگی جان از تو
11
ای مرا زندگی جان از تو
زنده بینم همه جهان از تو
22
به زمین می فرو شود خورشید
هر شب از شرم، پر فغان از تو
33
گر زبانی دهی به یک شکرم
شکر گویم به صد زبان از تو
44
دست چون در کمر کنم با تو
که کمر ماند بی میان از تو
55
بار ندهی و پیش خود خوانی
این چه شیوه است صد فغان از تو
66
دل ز من بردی و نگفتم هیچ
لیک جان کردهام نهان از تو
77
نتوانم که باز خواهم دل
که مرا هست بیم جان از تو
88
جان رها کن به من چو دل بردی
کین بدادم ز بیم آن از تو
99
دعوی صبر چون کنم که مرا
صبر کفر است یک زمان از تو
1010
اثر وصل تو کسی یابد
که شود محو جاودان از تو
1111
تا نشانی ز خلق میماند
نتوان یافت نشان از تو
1212
عاشقان را خط امان دادی
نیست عطار را امان از تو

