غزل شمارهٔ 679

Toggle stanza 1
ای مرا زندگی جان از تو
1
ای مرا زندگی جان از تو
زنده بینم همه جهان از تو
2
به زمین می فرو شود خورشید
هر شب از شرم، پر فغان از تو
3
گر زبانی دهی به یک شکرم
شکر گویم به صد زبان از تو
4
دست چون در کمر کنم با تو
که کمر ماند بی میان از تو
5
بار ندهی و پیش خود خوانی
این چه شیوه است صد فغان از تو
6
دل ز من بردی و نگفتم هیچ
لیک جان کرده‌ام نهان از تو
7
نتوانم که باز خواهم دل
که مرا هست بیم جان از تو
8
جان رها کن به من چو دل بردی
کین بدادم ز بیم آن از تو
9
دعوی صبر چون کنم که مرا
صبر کفر است یک زمان از تو
10
اثر وصل تو کسی یابد
که شود محو جاودان از تو
11
تا نشانی ز خلق می‌ماند
نتوان یافت نشان از تو
12
عاشقان را خط امان دادی
نیست عطار را امان از تو

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور