غزل شمارهٔ 728
Toggle stanza 1ای پای دل ز عشق تو در گل بمانده
11
ای پای دل ز عشق تو در گل بمانده
از دیده دور گشته و در دل بمانده
22
جانا عجب بماندهام از خود که روز و شب
تو با منی و من ز تو غافل بمانده
33
کاری است پر عجایب و پوشیده کار تو
باری است اوفتاده و مشکل بمانده
44
دری نهفتهای تو به دریای عشق در
ما از نهیب موج به ساحل بمانده
55
جانها ز یک شراب الست تو تا به حشر
مست اوفتاده بر سر و در گل بمانده
66
از یک شراب عشق تو بر لوح جان ما
نه نقش حق نه صورت باطل بمانده
77
مردان پاکرو ز درازی راه تو
بی زاد و توشه بر سر منزل بمانده
88
سرگشتکان کوی تو را در عتاب تو
واحسرتا ز عشق تو حاصل بمانده
99
خاک سگان کوی تو عطار تا ابد
در شرح راه عشق تو مقبل بمانده

