غزل شمارهٔ 217
Toggle stanza 1دل دست به کافری بر آورد
11
دل دست به کافری بر آورد
وآیین قلندری بر آورد
22
قرائی و تایبی نمیخواست
رندی و مقامری بر آورد
33
دین و ره ایزدی رها کرد
کیش بت آزری بر آورد
44
در کنج نفاق سر فرو برد
سالوس و سیه گری بر آورد
55
از توبه و زهد توبهها کرد
مؤمن شد و کافری بر آورد
66
تا دردی درد بیدلان خورد
صافی شد و دلبری بر آورد
77
عطار چو بحث حال خود کرد
تلبیس و مزوری بر آورد

