غزل شمارهٔ 475
Toggle stanza 1نه ز وصل تو نشان مییابم
11
نه ز وصل تو نشان مییابم
نه ز هجر تو امان مییابم
22
دشنهٔ هجر توام کشت از آنک
تشنهٔ وصل تو جان مییابم
33
از میان تو چو مویی شدهام
که تورا موی میان مییابم
44
به یقین از دهن پرشکرت
اثری هم به گمان مییابم
55
بر رخت تا به نگویی سخنی
میندانم که دهان مییابم
66
در صفات لبت از غایت عجز
عقل را کند زبان مییابم
77
دل و جان بر چو لبت آن دارد
کین همه لایق آن مییابم
88
زان به روی تو جهان روشن شد
که تورا شمع جهان مییابم
99
آنچه از خلق نهان میجستم
در جمال تو عیان مییابم
1010
بی تو عطار جگر سوخته را
نتوان گفت چه سان مییابم

