Toggle stanza 1
ای روی تو زهر سو رویی دگر نموده
1
ای روی تو زهر سو رویی دگر نموده
لطف تو از کفی گل گنجی گهر نموده
2
دریای در عشقت در اصل لطف پاک است
اما نخست هیبت چندین خطر نموده
3
در قرن‌ها فلک‌ها در راه تو شب و روز
از سر به پای رفته وز پای سر نموده
4
طاوس چرخ پیشت پروانه‌وار رفته
وز نور شمع رویت بی بال و پر نموده
5
از درگه تو نوری بر جان و دل فتاده
وز دل به چشم رفته نور بصر نموده
6
تو آمده به قدرت و قدرت به فعل پیدا
فعلت به گشت گشته چندین صور نموده
7
ناگه به دست قدرت بنموده یک اشارت
این یک اشارت تو چندین اثر نموده
8
چون در دو کون کس را چشم یگانگی نیست
زان صد هزار حیرت اندر نظر نموده
9
عطار کز جهانش جانی است عاشق تو
از بحر سینه هر دم دری دگر نموده

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor