غزل شمارهٔ 320
Toggle stanza 1شبی کز زلف تو عالم چو شب بود
11
شبی کز زلف تو عالم چو شب بود
سر مویی نه طالب نه طلب بود
22
جهانی بود در عین عدم غرق
نه اسم حزن و نه اسم طرب بود
33
چنان در هیچ پنهان بود عالم
که نه زین نام و نه زان یک لقب بود
44
بتافت از زلف آن روی چو خورشید
که گفت آن جایگه هرگز که شب بود
55
نگارستان رویت جلوهای کرد
جهان گفتی که دایم بر عجب بود
66
همی تا لعل سیرابت نمودی
جهانی خلق تشنه خشکلب بود
77
بتا تا چشم چون نرگس گشادی
همه آفاق پر شور و شغب بود
88
همی تا حلقهای در زلف دادی
سر مردان کامل در کنب بود
99
چو از حد میبشد گستاخی خلق
مگر اینجایگه جای ادب بود
1010
خیال نار و نور افتاده در راه
حجاب و کشف جانها زین سبب بود
1111
درین وادی دل عطار را هیچ
نه نامی بود هرگز نه نسب بود

