بخش 11 - عجز آوردن بلبل به پیش باز و دستوری طلبیدن او
Toggle stanza 1بدو گفت ای تو هم نیش و توهم نوش
11
بدو گفت ای تو هم نیش و توهم نوش
بمن رسوای عالم پرده درپوش
22
چو کردی لطف و بنمودی بزرگی
چو شیران رحم کن بگذر ز گرگی
33
مرا بگذار تا بهر سلیمان
بسازم تحفهٔ مدح از دل و جان
44
که شرط مرد دانا این چنین است
به هر کاری که باشد پیشه این است
55
خردمندان چو آیند نزد شاهان
به نظم آرند دعای صبحگاهان
66
سه چیز آید وسیلت نزد شاهان
هنر یا مال یا مرد سخندان
77
هر آن کس کو تهیدستی نماید
همیشه کار او پستی نماید
88
من از مال و هنر چیزی ندارم
ولی گنج سخن دارم بیارم
99
به بلبل گفت هین میساز و میرو
ز هر چیزی که داری کهنه و نو
1010
چو ره پیش است ما از پس چرائیم
اگر چه خسته بال و بسته پائیم
1111
بیا تا پای بگشائیم یک ره
به فرق سر به پیمائیم یک ره
1212
زمین بوسیم در بزم جهاندار
دعای دولتش گوئیم صد بار
Sources
Persian text source: Ganjoor

