بخش 2 - الحکایه و التمثیل
Toggle stanza 1درآمد آن فقیر از خانقاهی
11
درآمد آن فقیر از خانقاهی
نهاده بر سر از ژنده کلاهی
22
یکی گفتش بطیبت ای خردمند
کلاه ار میفروشی قیمتش چند
33
جواب این بود آن درویش دین را
بکل کون نفروشم من این را
44
بسی خلقم خریدار کلاهاند
بکل کون از من می بخواهند
55
بنفروشم که دانم بهتر ارزد
که یک نخ زو دو گیتی گوهر ارزد
66
چه دانی تو که من در سر چه دارم
چو من خود بی سرم افسر چه دارم
77
دلا بیدار شو گر هست دردیت
که ناوردند بهر خواب و خوردیت
88
گرفتم جملهٔ عالم بخوردی
ندانی جستن از مردن بمردی
99
ترا تا کی ز تو ای آفت خویش
تویی آفت تو هم برخیز از پیش
1010
بگو تا کی ز بی شرمی و شوخی
چه سنگین دل کسی، گویی کلوخی
1111
بکن هرچت همی باید کژ و راست
اگر این را نخواهد بود واخواست
1212
اگر چون خاک ره زر خواهدت بود
ز خاک راه بستر خواهدت بود
1313
ترا چرخ فلک در چرخه انداخت
که بر یک جو زرت صد نرخه انداخت
Sources
Persian text source: Ganjoor

