بخش 5 - الحکایه و التمثیل
Toggle stanza 1توکل کردهای کار اوفتاده
توکل کردهای کار اوفتاده
بهجای آورد چل حج پیاده
مگر در حج آخر با خبر بود
گذر کردش بخاطر این خطر زود
که چل حج پیاده کردهام من
به انصافی بسی خون خوردهام من
چو دید آن عجب در خود مرد برخاست
منادی کرد در مکه چپ و راست
که چل حجِ پیاده این ستمکار
به نانی میفروشد کو خریدار؟!
فروخت آخر به نانی و به سگ داد
یکی پیر از پسش در رفت چون باد
زدش محکم قفایی و بدو گفت
که ای خر این زمان چون خر فروخفت
تو گر چل حج به نانی میفروشی
قوی میآیدت چندین چه جوشی
که آدم هشت جنت جمله پر نور
به دو گندم بداد از پیش من دور
نگه کن ای ز نامردی مرایی
که تا مردان کجا و تو کجایی
تو گویی من بگویم ترک این کار
ولی وقتی که وقت آید پدیدار
گر اکنون ترک کار خویش گیرم
بسی بی برگی اندر پیش گیرم
نمیگویم که ترک کار خود کن
ولیکن هم نمیگویم که بد کن
بجز وی این زمان تخمی نکو کار
که تا آنگه که کل گردی نکوکار
تو هر طاعت که این ساعت توانی
بجای آور کزین هم باز مانی
Sources
Persian text source: Ganjoor

