بخش 4 - الحکایه و التمثیل
Toggle stanza 1شنود آن روستایی این سخن راست
11
شنود آن روستایی این سخن راست
که عنبر فضلهٔ گاوان دریاست
22
گوی پر آب اندر دِه فرو کرد
بیامد از خری گاوی در او کرد
33
همه سرگین گاو از آب برداشت
بدان عنبرفروش آمد که زر داشت
44
بدو گفت «این ز من بستان بده زر
کزین بهتر نبینی هیچ عنبر»
55
چو مرد آن دید گفتا سر به ره آر
که این ریش ترا شاید نگه دار
66
چو هر کس پادشاه ریش خویش است
چو تو شَه را چنین عنبر به ریش است
77
چو ریشت دید گاو این عنبرت داد
به ریش از کون گاو این عنبرت باد
88
تو گر با حق به شب در راز گویی
دگر روز آن به فخری باز گویی
99
مکن گر بندهٔ طاعت بهایی
که آن شرکی بود اندر خدایی
1010
چو تو بفروختی طاعت به صد بار
یقین میدان که حق نبود خریدار
1111
ریا و عجب کوه آتشین است
نمیدانی که کوه دوزخ این است
1212
اگر تو طاعت ابلیس کردی
چو عجب آری در آن ابلیس گردی
1313
جوی عُجبِ تو، گر طاعت جهانیست
مثال آتشی در پنبهدانیست
Sources
Persian text source: Ganjoor

