بخش 5 - موت
Poet: Allama Iqbal
Metre: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
Toggle stanza 1شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
چه بی نم چشم آن کز گل بزاید
The death once said to God in this way, How shameless his eyes’ though made from clay.
چو جان او بگیرم شرمسارم
ولی او را ز مردن عار ناید
When I take out his soul I feel a shame, He feels no shame, but, to die with bad name.
Toggle stanza 2ثباتش ده که میر شش جهات است
ثباتش ده که میر شش جهات است
بدست او زمام کائنات است
To king of six nooks give a lasting soul, Who holds the reins of the cosmos whole.
نگردد شرمسار از خواری مرگ
که نامحرم ز ناموس حیات است
He is not ashamed of death’s disgrace, As he knows not yet life’s honour and grace.
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گهیت از آشنایان یاد ناید
چنین بیگانه بودن هم نشاید
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 572
دلم را ناله سرنای باید
که از سرنای بوی یار آید
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 671
یکی لحظه از او دوری نباید
کز آن دوری خرابیها فزاید
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 682
ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 683
چه سرو است آن که بالا مینماید
عنان از دست دلها میرباید
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 274
نگفتم روزه بسیاری نپاید
ریاضت بگذرد سختی سر آید
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 275
نگارینی که با ما مینپاید
به ما دلخستگان کی رخ نماید؟
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 110

