بخش 2 - خودی
Poet: Allama Iqbal
Metre: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
Toggle stanza 1کسی کو بر خودی زد «لااله» را
کسی کو بر خودی زد «لااله» را
ز خاک مرده رویاند نگه را
Who makes Ego firm by ‘Layla’s tie, From lifeless sands can make a seeing eye.
مده از دست دامان چنین مرد
که دیدم در کمندش مهر و مه را
Lose not ever that man’s greatest boon, In whose reach I see the Sun and Moon.
Toggle stanza 2تو ای نادان دل آگاه دریاب
تو ای نادان دل آگاه دریاب
بخود مثل نیاکان راه دریاب
O ignorant man get a knowing heart, In wake of thy elders learn thy own part.
چسان مؤمن کند پوشیده را فاش
ز «لا» موجود «الا الله» دریاب
Flow can a ‘momin’ tell His Secret act, From ‘La’ got the Allah’s positive fact’.
Toggle stanza 3دل تو داغ پنهانی ندارد
دل تو داغ پنهانی ندارد
تب و تاب مسلمانی ندارد
Thy heart keeps not that hidden scar. A Muslim’s shine it lacks so far.
خیابان خودی را داده ئی آب
از آن دریا که طوفانی ندارد
You always water the Soil of Ego, From a lake which knows no furious flow:

