Toggle stanza 1
ای که اندر حجاب ماندستی
1

ای که اندر حجاب ماندستی

آیت نور را نخواندستی

2

از طلب حاضر تو غایب شد

رای صائب همه مصایب شد

3

حاضری کز طلب شود پنهان

دیدن او به سعی و جد نتوان

4

هرزه هر ساعتی ز بیکاری

دیدۀ دل به خار می​خاری

5

سَدَّت اندر ره خدا دانی

دانش دانش است تا دانی

6

دانش حق ذوات را فطری است

دانش دانش است کان فکری است

7

در ازل از چه کردی استدلال

که «بلی» گفته ​ای جواب سؤال

8

دور کردی تو مرد کارافزای

خویش را از جناب و جنب خدای

9

وه که چون در رسی به سر نهفت

چند «واحسرتا»ت باید گفت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور