بخش 10 - التمثیل
Toggle stanza 1دیدن وگفتن و نوشتن حال
11
دیدن وگفتن و نوشتن حال
همچو علم است و قدرت و افعال
22
هر یکی زان بر آن دگر افزون
نشود هیچگونه دیگرگون
33
آنچه بیند نظر به یک دم حال
ننویسد قلم به پنجه سال
44
باز نتوان نوشت در یک دم
آنچه آید به سالها ز قدم
55
خود زبان و قلم سفیر دلند
مُنهی و حاجب و وزیر دلند
66
شاه چون بر سریر ناز نشست
ای بسا پیشرو که باز نشست
77
حاجبان در ره ارچه پیش دوند
در منازل بجای خویش روند
88
عارفان دیده را قدم کردند
پس زبان را از آن قلم کردند
99
مرد توحید را وجود و عدم
هر دو با هم بود به گفت و قدم
1010
نفی و اثبات سنگ و آهن تست
سبب نور شمع روشن تست
1111
تا به مقراض لانبری باز
سر شمع حقیقتی زمجاز
1212
شعلۀ شمع دین نیفزاید
با حقیقت مجاز کی پاید
1313
نرسی در مقام وحدت و جمع
تا نگردی تو یک زبانه چو شمع
1414
نور توحید چون عیان گردد
خود سراپای تو بیان گردد
1515
سر و پای تو ای پسندیده
همه گردد چو قرص خور دیده
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

