Toggle stanza 1
هست حق را ز بهر جان شریف
1

هست حق را ز بهر جان شریف

اندر اثناء حکم صنع لطیف

2

داند آنکس که خُرده‌دان باشد

کانچه او کرد خیرت آن باشد

3

نیک نز میل و بد نه ز اسبابست

بد نه از فصد لیک جلّابست

4

نام نیکو و زشت از من و تست

کار ایزد نیکو بُوَد به درست

5

گرچه باشد به ظاهر آن همه خوب

لیک باطن بود همه معیوب

6

کی بسازد به حکم مطلق تو

باد با بادبان زورق تو

7

خیر و شر نیست در جهان اصلا

نیست چیزی ازو نهان اصلا

8

مرگ اگر چند بد نکوست ترا

مال و میراثها ازوست ترا

9

هرچه در خلق سوزی و سازیست

اندر آن مر خدای را رازیست

10

ای بسا شیر کان ترا آهوست

وی بسا درد کان ترا داروست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور