بخش 79 - فی الحذر عنالقدر
Toggle stanza 1بندگان را که از قدر حذر است
11
بندگان را که از قدر حذر است
آن نه زیشان که آن هم از قدر است
22
قدر و تقدیر او نهاد چو چنگ
که شناسد همی ز نام و ز ننگ
33
زان چو بربط به هر خیال همی
خفته نالد ز گوشمال همی
44
پیش دیوانِ حکم او جز مرد
شکر سیلی حق که داند کرد
55
سنگ خواران حکم چو سندان
نزنند از برای جان دندان
66
که کند با قضای او آهی
جز فرومایهای و گمراهی
77
آه تو با قضای او باد است
با قضایش دل تو ناشاد است
88
با قضا مر ترا چو نیست رضا
نشناسی خدای را به خدا
99
کو در این راه کردنی کردن
که تواند قفای او خوردن
1010
کردنی بایدت عزازیلی
تا زند دست لعنتش سیلی
1111
سیلی کز دو دست دوست خوری
همچو بادام بی دو پوست خوری
1212
گردنانی که با خدای خوشند
حکم را بُختیان بارکشند
1313
چون چراغند اگرچه در بندند
زانکه جان میکنند و میخندند
1414
هر بلایی که دل نماید از او
گر یکی ور هزار شاید از او
1515
حکم و تقدیر او بلا نبوَد
هرچه آید به جز عطا نبوَد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

