Toggle stanza 1
گفت در وقت مرگ اسکندر
1

گفت در وقت مرگ اسکندر

همه را خواند کهتر و مهتر

2

گفت اینک دو دست خود بستم

هین بگویید چیست در دستم

3

آن یکی گفت جوهری داری

وان دگر گفت گوهری داری

4

آن یکی گفت نامهٔ ملکست

وان دگر گفت خاتم ملکست

5

گفت نی‌نی که جمله در غلطیت

همه راه هوس همی طلبیت

6

در زمان هر دو دست خود بگشاد

گفت در دست نیستم جز باد

7

سالی سیسد به یاد دارم من

زان همه عمر باد دارم من

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور