غزل شمارهٔ 318
Toggle stanza 1ای رخ تو بهار و گلشن من
11
ای رخ تو بهار و گلشن من
همچو جانست عشق در تن من
22
راست چون زلف تو بود تاریک
بی رخ تو جهان روشن من
33
همچو خورشید و ماه در تابد
عشق تو هر شبی ز روزن من
44
دست تو طوق گردن دگری
غم عشق تو طوق گردن من
55
ماه را راه گم شود بر چرخ
هر شبی از خروش و شیون من
66
گر تو یک ره جمال بنمایی
برزند بابهشت برزن من
77
خاک پایت برم چو سرمه به کار
گرچه دادی به باد خرمن من
88
رنجه کن پای خویش و کوته کن
دست جور و بلا ز دامن من
99
رادمری کنی به در نبری
بنهی بار خلق بر تن من
1010
چون درآیی ز در توام به زمان
بردمد لالهزار و سوسن من
1111
تا سنایی ترا همی گوید
ای رخ تو بهار و گلشن من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

