غزل شمارهٔ 168
Toggle stanza 1راحتی جان را به گفتار ای پسر
11
راحتی جان را به گفتار ای پسر
آفتی دل را به کردار ای پسر
22
هر چه باید داری از خوبی ولیک
نیست کردارت چو گفتار ای پسر
33
مهر و ماهی گر بدندی مهر و ماه
سرو قد و لاله رخسار ای پسر
44
بشکنی بازار خوبان جهان
چون فرود آیی به بازار ای پسر
55
خلقی از کار تو سرگردان شدند
تا کجا خواهد شدن کار ای پسر
66
همچو یعقوبند گریان زان که تو
یوسف عصری به دیدار ای پسر
77
عشق تو چون پای بند خلق شد
دست را آهسته بردار ای پسر
88
عاشقست اکنون سنایی بر تو زار
رحم کن بر عاشق زار ای پسر

