غزل شمارهٔ 17
Toggle stanza 1ای به بر کرده بی وفایی را
11
ای به بر کرده بی وفایی را
منقطع کرده آشنایی را
22
بر ما امشبی قناعت کن
بنما خلق انبیایی را
33
ای رخت بستده ز ماه و ز مهر
خوبی و لطف و روشنایی را
44
زود در گردنم فگن دلقی
برکش این رومی و بهایی را
55
چنگی و بربطی به گاه نشاط
جمله یاری دهند نایی را
66
با چنان روی و با چنان زلفین
منهزم کردهای ختایی را
77
آتشی نزد ماست خیز و بیار
آبی و خاکی و هوایی را
88
بار ندهند نزد ما به صبوح
هیچ بیگانهٔ مرایی را
99
چون بود یار زشت پر معنی
چکنم جور هر کجایی را
1010
چو شدی مست جای خواب بساز
وز میان بانگ زن سنایی را
زمین

