غزل شمارهٔ 48
Toggle stanza 1دارم سر خاک پایت ای دوست
11
دارم سر خاک پایت ای دوست
آیم به در سرایت ای دوست
22
آنها که به حسن سرفرازند
نازند به خاکپایت ای دوست
33
چون رای تو هست کشتن من
راضی شدهام برایت ای دوست
44
خون نیز ترا مباح کردم
دیگر چکنم به جایت ای دوست
55
دانی نتوان کشید ازین بیش
بار ستم جفایت ای دوست

