غزل شمارهٔ 103
Toggle stanza 1منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد
11
منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد
ز یاد تو نبوم فرد اگر بوم ز تو فرد
22
اگر زمانه ندارد ترا مساعد من
زمانهرا و تو را کی توان مساعد کرد
33
جز آنکه قبله کنم صورت خیال ترا
همی گذارم با آب چشم و با رخ زرد
44
همه دریغ و همه درد من ز تست و ز تو
به باد تو گرم و به باد سرد تو سرد
55
من آن کسم که مرا عالمی پر از خصمند
همی برآیم با عالمی به جنگ و نبرد
66
گر از تو عاجزم این حال را چگونه کنم
به پیش خصمان مردم به پیش عشق نه مرد
77
روان و جانی و مهجور من ز جان و روان
به یک دل اندر زین بیشتر نباشد درد
88
اگر جهان همه بر فرق من فرود آید
به نیم ذره نیاید به روی من برگرد
99
دریغم آنکه به فصل بهار و لاله و گل
به یاد روی تو درد و دریغ باید خورد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چهار چیز مر آزاده را ز غم بخرد
تن درست و خوی نیک و نام نیک و خرد
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 28
ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
که عشق جان و خرد را به نیم جو نخرد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 919
غریب شهر کسان تا نبوده باشد مرد
ازو درست نیاید غم غریبان خورد
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 21
مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال. عاقلی را پرسیدند: «نیکبخت کیست و بدبختی چیست؟» گفت: «نیکبخت آن که خورد و کشت و بدبخت آن که مُرد و هِشت.»
مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 1
به گرد تربت روشندلان دلیر مگرد
که ابر، سینه خورشید را نسازد سرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3756
سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد؟
چرات بینم با اشک سرخ و با رخ زرد؟
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 106

