غزل شمارهٔ 332

Toggle stanza 1
مکن آن زلف را چو دال مکن
1

مکن آن زلف را چو دال مکن

با دل غمگنان جدال مکن

2

پردهٔ راز عاشقان بمدر

کار بر کام بدسگال مکن

3

خون حرامست خیره خیره مریز

می نبیلست در سفال مکن

4

حال خود عالمی کند حالی

فتنهٔ نو میار و حال مکن

5

این چه چیزست و آن همیشه که تو

با خجسته همیشه فال مکن

6

با سنایی همه عتاب میار

با خراباتیان نکال مکن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور