غزل شمارهٔ 332
Toggle stanza 1مکن آن زلف را چو دال مکن
11
مکن آن زلف را چو دال مکن
با دل غمگنان جدال مکن
22
پردهٔ راز عاشقان بمدر
کار بر کام بدسگال مکن
33
خون حرامست خیره خیره مریز
می نبیلست در سفال مکن
44
حال خود عالمی کند حالی
فتنهٔ نو میار و حال مکن
55
این چه چیزست و آن همیشه که تو
با خجسته همیشه فال مکن
66
با سنایی همه عتاب میار
با خراباتیان نکال مکن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

