Toggle stanza 1
صنما چبود اگر بوسگکی وام دهی
1

صنما چبود اگر بوسگکی وام دهی

نه برآشوبی هر ساعت و دشنام دهی

2

بستهٔ دام تو گشت است دل من چه شود

که مرا قوت از آن پسته و بادام دهی

3

پختهٔ عشق شود گرچه بود خام ای جان

هر کرا روزی یک جام می خام دهی

4

نکنی ور بکنی ناز به هنجار کنی

ندهی ور بدهی بوسه به هنگام دهی

5

گر دل و جان به تو بخشیم روا باشد از آنک

جان فزون گردد ز آنگه که مرا جام دهی

6

جامهٔ غم بدرم من ز طرب چون تو مرا

تنگ در بسته میان، جام غم‌انجام دهی

7

بی‌قرار است سنایی ز غم عشق تو جان

چه بوَد گَرْش به یک بوسه تو آرام دهی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور