شمارهٔ 105
شاعر: سنایی
Toggle stanza 1اگر چون زر نخواهی روی عاشق
11
اگر چون زر نخواهی روی عاشق
منه بر گردن چون سیم سنگور
22
جهان از زشت قوادان تهی شد
که حمال فقع باید همی حور
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هر نعمت که به مرگ زوال پذیرد آن را خردمند در حساب نعمت نگیرد عمر اگر چه دراز بود چون مرگ روی نمود از آن درازی چه سود؟ نوح علیه السلام هزار سال در جهان به سر برده است امروز پنج هزار سال است که مرده است قدر، نعمتی را بود که جاودانه باشد و از آفت زوال برکرانه بود.
به نزد مرد دانا نعمت آنست
جامیبهارستانروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 11
نشستی دور ازین مشتاق مهجور
که نتوان ماه را دیدن جز از دور
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 251
چه داند خوابناک مست مخمور
که شب را چون به روز آورد رنجور
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 41
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

