Toggle stanza 1
باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی
1

باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی

آشوب دل ما را بر جوش نهادستی

2

باز آن چه شگرفی را بر شعلهٔ کافوری

صد کژدم مشکین را بر جوش نهادستی

3

در حجرهٔ مهجوران چون کلبهٔ زنبوران

هم نیش کشیدستی هم نوش نهادستی

4

در غارت بی باران چون عادت عیاران

هم چشم گشادستی هم گوش نهادستی

5

ای روز دو عالم را پوشیده کلاه تو

نامش به چه معنی را شبپوش نهادستی

6

از جزع تو اقلیمی در شور و تو از شوخی

لعل شکرافشان را خاموش نهادستی

7

از کشی و چالاکی پیران طریقت را

صد غاشیه از عشقت بر دوش نهادستی

8

سحرا گه تو کردستی تا نام سنایی را

با آنهمه هوشیاری بی هوش نهادستی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور