غزل شمارهٔ 7
شاعر: سنایی
Toggle stanza 1جادوان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را
11
جادوان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را
زنگیان سجده برند آن زلف جان آویز را
22
توبه و پرهیز کردم ننگرم زین بیش من
زلف جان آویز را یا چشم رنگ آمیز را
33
گر لب شیرین آن بت بر لب شیرین بدی
جان مانی سجده کردی صورت پرویز را
44
با چنان زلف و چنان چشم دلاویز ای عجب
جای کی ماند درین دل توبه و پرهیز را
55
جان ما می را و قالب خاک را و دل ترا
وین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را
66
شربت وصل تو ماند نوبهار تازه را
ضربت هجر تو ماند ذوالفقار تیز را
77
گر شب وصلت نماید مر شب معراج را
نیک ماند روز هجرت روز رستاخیز را
88
اهل دعوی را مسلم باد جنات النعیم
رطل میباید دمادم مست بیگه خیز را
99
آتش عشق سنایی تیز کن ای ساقیا
در دهیدش آب انگور نشاطانگیز را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هر خسی قیمت نداند نالهٔ شبخیز را
خسروی باید که داند قدر این شبدیز را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 72
می ده ای ساقی که می به درد عشقآمیز را
زنده کن در میپرستی سنت پرویز را
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6
ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را
تا زمانی کم کنم این زهد رنگآمیز را
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 9

