غزل شمارهٔ 245
Toggle stanza 1الحق نه دروغ سخت زارم
11
الحق نه دروغ سخت زارم
تا فتنهٔ آن بت عیارم
22
من پار شراب وصل خوردم
امسال هنوز در خمارم
33
صاحب سر درد و رنج گشتم
تا با غم عشق یار غارم
44
قتالترین دلبرانست
قلاشترین روزگارم
55
وز درد فراق و رنج هجرش
از دیده و دل در آب و نارم
66
با حسن و جمال یار جفتست
با درد و خیال و رنج یارم
77
با آتش عشق سوزناکش
بنگر که همیشه سازگارم
88
گر منزل عشق او درازست
شکر ایزد را که من سوارم
99
در شادی عشق او همیشه
من بر سر گنج صدهزارم
1010
منگر تو بتا بدانکه امروز
چون موی تو هست روزگارم
1111
فردا صنما به دولت تو
گردد چو رخ تو خوب کارم
1212
یک راه تو باش دستگیرم
یک روز تو باش غمگسارم
1313
تا چند سنایی نوان را
چون خر به زنخ فرو گذارم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گر ناز تو را به گفت نارم
مهر تو درون سینه دارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1562
من اشتر مست شهریارم
آن خایم کز گلو برآرم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1563
پشتا پشت است با تو کارم
تو فارغ و من در انتظارم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 527
می ده پسرا که در خمارم
آزردهٔ جور روزگارم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 246

