غزل شمارهٔ 1563
Toggle stanza 1من اشتر مست شهریارم
11
من اشتر مست شهریارم
آن خایم کز گلو برآرم
22
چون گلبن روی اوست خویم
اشکوفه من بود نثارم
33
چون بحر اگر ترش کنم رو
پرگوهر و در بود کنارم
44
گر یار وصال ما نجوید
با عشق وصال یار غارم
55
خواری که به پیش خلق عار است
آن عار شدهست افتخارم
66
باد منطق برون کن از لنج
کز باد نطق در این غبارم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
الحق نه دروغ سخت زارم
تا فتنهٔ آن بت عیارم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 245
می ده پسرا که در خمارم
آزردهٔ جور روزگارم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 246
پشتا پشت است با تو کارم
تو فارغ و من در انتظارم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 527
گر ناز تو را به گفت نارم
مهر تو درون سینه دارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1562

