Toggle stanza 1
جانا دل دشمنان حزین کن
1

جانا دل دشمنان حزین کن

با خود شبکی مرا قرین کن

2

تیغ عشرت ز باده برکش

اسب شادی به زیر زین کن

3

من خاتم کرده‌ام دو بازو

خود را به میان این نگین کن

4

تا جان من از رخت نسوزد

رخ زیر دو زلف خود دفین کن

5

تا عیش عدو چو زهر گردد

با ما سخنان چو انگبین کن

6

بی باده مباش و بی رهی هیچ

کوری همه دشمنان چنین کن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور