شمارهٔ 155 - در مدح بهرامشاه
Toggle stanza 1خواجه سلام علیک کو لب چون نوش او
11
خواجه سلام علیک کو لب چون نوش او
پستهٔ دربار او لعل گهر پوش او
22
کی به اشارت ز دور چشم ببیند لبش
زان که نداند همی شکل لبش هوش او
33
چشم کجا بیندش از ره صورت از آنک
هست نهان جای عقل در لب خاموش او
44
جای فرشتست و دیو چشم قوی خشم او
حجلهٔ عقلست و جان گوش سخن کوش او
55
گشت پر از ابرویم چشم جهانی از آنک
خرمن مهرست و ماه قند ز شب پوش او
66
مایه قهرست و لطف ناوک دلدوز او
پایهٔ کفرست و دین جوشن و شب پوش او
77
از سر شوخی و ناز برکشد او چشم تو
گر تو ز زور و دروغ بر نکشی گوش او
88
دی چو سناییش دید نیک بر بندگیش
تا به ابد مانده گیر غاشیه بر دوش او
99
در هوس هجر او دوزخیانند خلق
شاه بهشتست و بس از بر و آغوش او
1010
سلطان بهرامشاه آنکه بود روز صید
کرکس و شیر فلک پشه و خرگوش او
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

