شمارهٔ 93
Toggle stanza 1کسی را که سر حقیقت عیان شد
11
کسی را که سر حقیقت عیان شد
مجاز صفات وی از وی نهان شد
22
نشان آن بود بر وجود حقیقت
که نام وی از نیستی بی نشان شد
33
کسی کو چنین شد که من وصف کردم
یقین دان که او پادشاه جهان شد
44
ملک شد زمین و زمان را پس آنگه
چو عیسی که او ساکن آسمان شد
55
روان گشت فرمان او چون سنایی
مر او را که گفت او چنین شو چنان شد
66
خلیل از سر نیستی کرد دعوی
که سوزنده آتش برو بوستان شد
77
چو «ارنی» ست از نفس بر طور سینا
قدمگاه او جمله آب روان شد
88
نبینی که هر کو ز خود گشت فانی
قرین قضا گشت و صاحبقران شد
99
هم از نیستی بد که با خاک مشتی
محمد به جنگ سپاه گران شد
1010
چو در نیستی زد دم چند عیسی
تن بیروان از دمش با روان شد
1111
بسا کس که در نیستی کسب کردند
گمانها یقین شد یقینها گمان شد
1212
کسی کو ز حل رموزست عاجز
بیان سنایی ورا ترجمان شد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

