غزل شمارهٔ 30
Toggle stanza 1ای مسلمانان مرا در عشق آن بت غیرتست
11
ای مسلمانان مرا در عشق آن بت غیرتست
عشقبازی نیست کاین خود حیرت اندر حیرتست
22
عشق، دریای محیط و آب دریا آتشست
موجها آید که گویی کوههای ظلمتست
33
در میان لجهاش سیصد نهنگ داوری
بر کران ساحلش صد اژدهای هیبتست
44
کشتیش از اندهان و لنگرش از صابری
بادبانش رو نهاده سوی باد آفتست
55
مر مرا بیمن در آن دریای ژرف انداخته
بر مثال رادمردی کَش لباس خلتست
66
مرده بودم، غرقه گشتم، ای عجب زنده شدم
گوهری آمد به دستم کَش دو گیتی قیمتست

