غزل شمارهٔ 70
Toggle stanza 1تا سوی خرابات شد آن شاه خرابات
11
تا سوی خرابات شد آن شاه خرابات
همواره منم معتکف راه خرابات
22
کردند همه خلق همی خطبهٔ شاهی
چون خیل خرابات بر آن شاه خرابات
33
من خود چه خطر دارم تا بنده نباشم؟
چون شاه خرابات بود ماه خرابات
44
گر صومعهٔ شیخ خبر یابد ازین حرف
حقا که شود بندهٔ خرگاه خرابات
55
بشنو که سنایی سخن صدق به تحقیق
آن کس که چنو نیست هواخواه خرابات
66
او نیست به جز صورت بی هیئت بی روح
افگنده به میدان شهنشاه خرابات
77
آن روز مبادم من و آن روز مبادا
بینند ز من خالی درگاه خرابات
88
شیر نر اگر سوی خرابات خرامد
روباه کند او را روباه خرابات
99
آن کو «لمن الملک» زند هم حسد آید
او را ز خرابات و علیالاه خرابات

