غزل شمارهٔ 232
Toggle stanza 1ما عاشق همت بلندیم
11
ما عاشق همت بلندیم
دل در خود و در جهان چه بندیم
22
آن به که یکی قلندری وار
میگیریم ار چه دانشمندیم
33
از بهر پسر به سر بیاییم
وز بهر جگر جگر برندیم
44
ار هیچ شکار حاجت آید
خود را به دو دست ما کمندیم
55
با یک دو سه جام به که خود را
زنار چهار کرد بندیم
66
خود را به دو باده وارهانیم
چون زیر هزار گونه بندیم
77
ای یار ز چشم بد چه ترسی
بر آتش می چو ما سپندیم
88
چندان بخوریم می که از خود
آگه نشویم زان که چندیم

