غزل شمارهٔ 4067

Toggle stanza 1
روزی که خط سر از لب دلبر برآورد
1

روزی که خط سر از لب دلبر برآورد

از موج بال چشمه کوثر برآورد

2

با عشق حسن در ته یک پیرهن بود

آتش ز بال خویش سمندر برآورد

3

از سینه های گرم مجو آرزوی خام

از خاک تخم سوخته کی سر برآورد

4

نگذاشت خط در آن لب شیرین حلاوتی

مور حریص گرد ز شکر برآورد

5

دل را مکن کباب که هرقطره اشک او

شور قیامت از دل اخگر برآورد

6

رنگین سخن ز بخشش خلق است بی نیاز

این غنچه بی طلب زدهن زر برآورد

7

از روی آتشین تو انگشت زینهار

برق تجلی از مژه تر برآورد

8

تابرخورد ازان لب میگون به کام دل

ساغر ز خویش باده احمر برآورد

9

مژگان اشکبار شود رشته گهر

چون زان دهان تنگ سخن سربرآورد

10

در جلوه گاه حسن تو انگشت زینهار

از قامت علم صف محشربرآورد

11

شبها ز بیقراری پهلوی خشک من

بالش پر از تزلزل بسر برآورد

12

آسوده تر ز دیده قربانیان شود

بر روی آرزو دل اگر در برآورد

13

از گرمخونی دل مشتاق زخم من

در بیضه تیغ بال ز جوهر برآورد

14

پا در رکاب برق بود فصل نوبهار

صائب ز زیر بال چرا سر برآورد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور