غزل شمارهٔ 1817
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ستاره سوخته عشق را پناهی نیست
11
ستاره سوخته عشق را پناهی نیست
در آفتاب قیامت گریزگاهی نیست
22
به داغ کهنه و نو، روز و شب شود معلوم
به عالمی که منم آفتاب و ماهی نیست
33
دل رمیده من وحشی بیابانی است
که جز زبان ملامت در او گیاهی نیست
44
اگرچه آه ندارند در جگر عشاق
نگاه حسرت این قوم کم ز آهی نیست
55
فغان که در نظر اعتبار لاله رخان
شکسته رنگی عاشق به برگ کاهی نیست
66
شکفته باش که قصر وجود انسان را
به از گشادگی جبهه پیشگاهی نیست
77
چگونه بال فشانم به کهکشان صائب؟
مرا که قوت پرواز برگ کاهی نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

