غزل شمارهٔ 4362
شاعر: صائب
Toggle stanza 1تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد
11
تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد
کاین مور حلاوت ز شکر خند نهان برد
22
تمکین تو از کوه گران گرد برآورد
رفتار تو آسودگی از سرو روان برد
33
شد جوشن داودی ما لاغری از تیغ
این موج خطر کشتی ما را به کران برد
44
محشور شود رو به قفا روز قیامت
هرکس که ز دنیا دل وچشم نگران برد
55
در دایره چرخ ز اسباب فراغت
آسودگیی بود که مرکز ز میان برد
66
تا شوق مرا سر به بیابان جنون داد
درد طلب آسودگی از سنگ نشان داد
77
افتاد به زندان مه مصر از چه کنعان
از منزل اول به دوم راه توان برد
88
ممنون پر وبال چو تیریم ز غفلت
هر چند که ما را به هدف زور کمان برد
99
از عمر سبکسیر نشد غفلت من کم
در رهگذر سیل مرا خواب گران برد
1010
باریک نگردیده چو موی کمر از فکر
صائب نتوان راه به آن تنگ دهان برد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

