Toggle stanza 1
شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود
1

شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود

دل سراسیمه تر از کشتی طوفانی بود

2

خار در پیرهنم جوهر ذاتی می ریخت

بس که چون تیغ مرا ذوق ز عریانی بود

3

دیده شوخ به گرداب غم انداخت مرا

یاد آن روز که در عالم حیرانی بود

4

شیشه و سنگ بغل گیری هم می کردند

چه صفا بود که در عالم روحانی بود

5

شوق روزی که به گرد تو مرا می گرداند

آسمان صورت دیوار گرانجانی بود

6

شهری از حسن غریب تو بیابانی شد

عاشق لیلی اگر یک دو بیابانی بود

7

از سر کوی تو روزی که به جنت رفتم

توشه راه من از اشک پشیمانی بود

8

چون قلم تا کمر هستی ناقص بستم

تیغ دایم به سرم از خط پیشانی بود

9

تا برآورد سر از حلقه مستی صائب

دل ما شانه کش زلف پریشانی بود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور