Toggle stanza 1
ز باده حالت فرزانه می توان دانست
1

ز باده حالت فرزانه می توان دانست

حریف را به دو پیمانه می توان دانست

2

فروغ حسن درین انجمن نمی ماند

ز بیقراری پروانه می توان دانست

3

خراب حالی من ترجمان عشق بس است

که زور سیل ز ویرانه می توان دانست

4

بلند همتی ساقیان میکده را

ز طاق ابروی مردانه می توان دانست

5

عیار چهره چون آفتاب ساقی را

ز جوش سینه میخانه می توان دانست

6

حضور گوشه نشینان کنج عزلت را

ز بستن در کاشانه می توان دانست

7

زبان شکوه بود حاصل برومندی

ز خوشه بستن هر دانه می توان دانست

8

اگر تو چشم توانی ز هر دو عالم بست

ره برون شد ازین خانه می توان دانست

9

ز برگریز پر و بال شوق می ریزد

بهار شورش دیوانه می توان دانست

10

رسیده اند ز پرسش به کعبه راهروان

به جستجو ره میخانه می توان دانست

11

تمام شد سخن و حرف زلف او برجاست

درازی شب از افسانه می توان دانست

12

قماش حسن گلوسوز شمع را صائب

ز جانفشانی پروانه می توان دانست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور