Toggle stanza 1
التفاتِ زاهدانِ خشک، تر سازد مرا
1
التفاتِ زاهدانِ خشک، تر سازد مرا
گرمی افسردگان افسرده‌تر سازد مرا
2
اشکِ نیسانم، گدایی دارم از بحرِ گهر
چون صدف دامانِ پاکی، تا گهر سازد مرا
3
معنیِ دور، از لباسِ لفظ می‌گردد جدا
مختصر، کی این جهانِ مختصر سازد مرا
4
شعلهٔ بی‌باک را از چوبکاری باک نیست
چوبِ گل از بوی گل دیوانه‌تر سازد مرا
5
ناخنِ فولاد دارم در گشادِ کارها
بویِ خون صاحب‌جگر چون نیشتر سازد مرا
6
بحر را تلخی ز آفت‌ها دعای جوشن است
تلخرویی از حلاوت بیشتر سازد مرا
7
رشتهٔ عمرم به اندک فرصتی گردد گره
گر چنین بی‌تاب، آن موی کمر سازد مرا
8
جذبهٔ دریا بود صائب دلیلِ سیلِ من
کی رهِ خوابیده دلگیر از سفر سازد مرا؟

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور