غزل شمارهٔ 6291
Toggle stanza 1نشود دام رهم جلوه هر تر دامن
11
نشود دام رهم جلوه هر تر دامن
می کشد موجه من از کف کوثر دامن
22
با جگر سوختگان صحبت من درگیرد
نزنم همچو شرر دست به هر تردامن
33
نیست یک شب که به قصد دل مینایی من
آسمان سنگ کواکب نکند در دامن
44
دست در دامن خورشید سبکسیر نزد
بر کمر هر که نزد چون مه انور دامن
55
هر که خواهد که درین باغ سرافراز شود
پای چون سرو همان به که کشد در دامن
66
تا گلی بر سر شاخ است درین عبرتگاه
نزند بر کمر این طارم اخضر دامن
77
جلوه نشو و نما بی مدد غیر خوش است
می کشد سرو من از منت کوثر دامن
88
پنجه زور جنون وقف گریبان من است
غنچه را چون نفتد چاک (حسد در) دامن؟
99
خلق خوش عود بود انجمن مردان را
چون زنان پهن مکن بر سر مجمر دامن
1010
آنقدر خامه صائب گهرافشانی کرد
که شد از گوهر او خاک توانگر دامن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

