غزل شمارهٔ 1600
شاعر: صائب
Toggle stanza 1خون من نیست به تشریف شهادت قابل
11
خون من نیست به تشریف شهادت قابل
ورنه اندیشه ازان غمزه خونخوارم نیست
22
من که آب از جگر لعل برآرم به فسون
بوسه ای رنگ ازان لعل گهربارم نیست
33
صائب از قحط خریدار خموشم، ورنه
گهری نیست که در سینه افگارم نیست
44
بر دل نرم گران ناز خریدارم نیست
نخل مومم، غمی از سردی بازارم نیست
55
طوطی از آینه هر چند به گفتار آمد
پیش آن آینه رو قدرت گفتارم نیست
66
همچو دیوار ز بس واله این گلزارم
سر مویی خبر از سرزنش خارم نیست
77
دخل دریا که بر او تنگ بود روی زمین
خرج یک روزه مژگان گهربارم نیست
88
نور بیگانه بود برق سیه خانه من
شمع بالین به جز از دیده بیدارم نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

