Toggle stanza 1
چشم آرام مدارید ز سر منزل عمر
1

چشم آرام مدارید ز سر منزل عمر

که سبکسیرتر ازموج بود ساحل عمر

2

سیل ازکوه گرانسنگ به تعجیل رود

خواب غفلت نشود سنگ ره محمل عمر

3

همچو برگی که پریشان شود ازبادخزان

نیست غیر ازکف افسوس مرا حاصل عمر

4

ازنسیم پر پروانه شود پا به رکاب

بی ثبات است ز بس روشنی محفل عمر

5

نتوان ریگ روان را ز سفر مانع شد

دل مبندید به آسودگی منزل عمر

6

دایم از داغ عزیزان جگرش پرخون است

هرکه چون خضر دراین نشأه بود مایل عمر

7

خبر عمر ز هم بیخبران می گیرند

هیچ کس نیست که گیرد خبر ازحاصل عمر

8

کیسه چون غنچه براین خرده چه دوزی صائب؟

که درخشیدن برق است چراغ دل عمر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور