Toggle stanza 1
چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟
1

چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟

چند از تشنه لبی سنگ در آب اندازم؟

2

در نهانخانه محوست عبادتگاهم

نیستم موج که سجاده بر آب اندازم

3

لاله ای نیست صباحت که مرا گرم کند

چه بر این آتش افسرده کباب اندازم؟

4

چند در پرده توان مشق نظر بازی کرد؟

طرح نظاره به آن روی نقاب اندازم

5

من که بر چشم خود از نور شرر می لرزم

به چه جرأت ز جمال تو نقاب اندازم؟

6

منت آب خضر سوخت مرا، نزدیک است

که نفس سوخته خود را به سراب اندازم

7

تلخیی نیست که بر خود نتوان شیرین کرد

به که مهر لب او را به شراب اندازم

8

چند در شعر کنم عمر گرامی را صرف؟

چند ازین گوهر نایاب در آب اندازم

9

به که کوتاه کنم زلف سخن را صائب

رگ جان را چه ضرورست به تاب اندازم؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور