غزل شمارهٔ 41

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: یدنچرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟
1

نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟

گِل به روی آفتابِ روح مالیدن چرا

2

جسمِ خاکی چیست کز وی دست نتوان برفشاند؟

گَردِ دست و پای خود چون گربه لیسیدن چرا

3

خاکِ صحرای عدم از خونِ هستی بهترست

بر سرِ جان اینقدر ای شمع لرزیدن چرا

4

کور را از رهبرِ بینا بریدن غافلی است

بی‌سبب از عیب‌بینِ خویش رنجیدن چرا

5

سروِ من، با سایهٔ خود سَر‌گرانی رسم نیست

اینقدر از خاکسارِ خویش رنجیدن چرا

6

سنگ را پَر می‌دهد شوقِ عزیزانِ وطن

ای کم از سنگِ نشان، از جا نجنبیدن چرا

7

(قدرِ شعر تر چه می‌دانند ناقص‌طینتان؟

آب حیوان بر زمینِ شوره پاشیدن چرا)

8

(عمر چون بادِ بهاری دامن‌افشان می‌رود

در میانِ خار و خس چون گل نخندیدن چرا)

9

بعدِ عمری از لبِ لعلِ تو بوسی خواسته است

اینقدر از صائبِ گستاخ، رنجیدن چرا؟

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور