غزل شمارهٔ 1792
Toggle stanza 1اگر نه عاشقی این چهره خزانی چیست؟
11
اگر نه عاشقی این چهره خزانی چیست؟
اگر نه ماتمی این بخت آسمانی چیست؟
22
چو گردباد به رقص است ذره ذره خاک
تو نیز سنگ نشان نیستی، گرانی چیست؟
33
زبان شمع به صد آب و تاب می گوید
که جز فسردگی انجام زندگانی چیست؟
44
اگر ز آینه روی او نظر یابم
به طوطیان بچشانم شکرفشانی چیست
55
کمان لاف اگر زه کنم به ابرویش
به ماه نو بنمایم که شخ کمانی چیست
66
اگر سحاب ز من آستین فشان گذرد
به دامنش بشمارم که درفشانی چیست
77
چو شمع کشته زبان آوران خموش شوند
اگر بلند بگویم که بی زبانی چیست
88
دل رمیده ما را به چشم خود مسپار
سیاه مست چه داند نگاهبانی چیست
99
ز حیرت تو شود آب زندگانی خشک
تو چون خرام کنی آب زندگانی چیست
1010
زبان چو برگ خزان دیده است در چمنم
به این دماغ چه دانم که گل فشانی چیست
1111
فغان که غنچه مشکل گشای دل صائب
نیافت چاشنی خنده نهانی چیست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

